زندگی

در گذر لحظه ها در مرور لحظات از دست رفته دنبال لحظاتی می گردم که زندگی را زندگانی رده ام نه زنده مانی اين لحظات خواه  تلخ يا شيرين انها را با تمام وجود چشيده باشم وقتی به گذشته ها نگاه ميکنم از لحظاتی که هيچ رنگی از انگيز بودن در ان نمی بينم و ثانيه ها به بطالت گذشته است از بودنم بدم می ايد در لحظات تلخ ااحساس بهتری دارم تا در لحظه ای که هيچ حسی ندارم رنج و غم هم که با انگيزه باشد جزيی از زندگی است اما اگر لحظه ای از زندگی احساس کنی که نه شادی و نه غمگين بيهوده ای ديگر نمی توان نام ان را زندگی گذاشت

يک پرسش ؟

در لحظات عمرمان چقدر زندگی کرده ايم ؟

  
نویسنده : لادن ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ،۱۳۸٢