خود خواهي
گاهي خيلي سخت است كه احساس كني دوست داشتن ديگران از هر نوعي كه باشد از سر خود خواهي است نه از سر علاقه به تو ......
چقدر زشت وعذاب اور است كه ببيني دوست داشتن ز از برياي منافع شخصي باشد نه يك احساس قلبي ....
گاهي اوقات دلسوزي هاي دوستانه نيز فقط و فقط منافع شخصي طرف مقابل را در پي دارد
من از اين نوع علاقه حتي علاقه مادر به فرزندي كه از سر خود خواهي باشد احساس بي ارزشي ادمي و علاقه هايش را مي كنم ....
عمل
اين روزها سالروز از تجليل و سوگواري براي عزيزي است كه بيشتر از هر زمان ديگر در در دوران هاي متمادي براي او سوگواري شده است اما....... كمتر از هر زمان ديگري مرام ومسلك او مورد عمل قرا گرفته است عادت كرده ايم در سخن بسيار ستايش كنيم اما در عمل هرگز انرا نشان نداده ايم .......
مسلما كساني كه براي ارزشي قيام ميكندد وبر سر عقيده اي جان خود را فدا مي كنند هر گز براي اين كه قهرمان شوند نيست بلكه درسي است براي ايندگان
اما مثل اينكه از قيام اما حسين فقط يك چيز انهم سوگواري براي او را عاشقيم........... ما امروز هر انچه كه حسين براي از بين بردن انها قيام كرد عمل ميكنيم ....خيانت، استفاده از ديگرا براي رسيدن به اهداف غير انساني .،ربا ، زير پا گذاشتن حقوق انساني و........
اما اكر ما مريد او هستيم هرگز نبايد در برابر هيچ ظلمي هر چند كوجك سر تسليم فرود اوريم كه حسين طالب اين بود نه فقط گريستن بر او كه اگر گريستن پس از ارزش گذاري وعمل به مرام او نه تنها ارزشي مضاعف مي يابدبلكه عين عشق است
ما درون را بنگريم وحال را -------------- ني برون را بنگريم وقال را
به اميد روزي كه عشق ورزيدن همراه با عمل توام شود
ارزش
زندگي ادمي سر شاراز بايد ها ونبايد هايي است يا به عبارتي ديگر ارزشهايي بر ان حاكم است كه در هنگام تصميم گير ي او را بر سر يك دو راهي عجيب قرار مي دهد
بسياري از اين ارزشها با مرور زمان هرگز رنگ كهنگي به خود نمي گيرد ارزشهايي كه از فطرت ادمي سر چشمه ميگيرد همچون انسانيت محبت واز خود گذشتگي به قول امروزيها updeat نميشود اما بساري با گذشت زمان رنگ كهنگي به خود مي گيرد تمام ارزشهايي كه بر اساس زمان شكل گرفتهاند بايد نسبت به زمان نيز تغييراتي در انه ايجاد شود اما عده اي از سر تعصب بيجا يا از سر خود خواهي حاضر به ذره اي انعطاف نيستند ارزشهايي كه فقط از سر خود خواهي بعضي به بعضي ديگر تحميل شود هرگز پايدار نيستند
ارزشهايي كه ديگر بر پايه هيچ عقلي منطقي به نظر نرسند اگر در اها باز نگري نشود نه تنها ارزش نيست كه خود يك ضد ارزش ويك زنجير بر دست وپاي ادمي مي شود
چه خوب بود به جاي مقابله با باز سازي ارزشها به فكر چگونه منطبق ساختن انها با شرايط زماني ومكاني باشيم كه اگر غير اين باشد نه تنها انرا حفظ نكرديم بلكه كمر به قتل ان بسته ايم
اعتماد
در زندگي ادمي هيچ چيز بدتر از اين نيست كه نتواني به ديگران اعتماد كني گاهي اعتماد بيش از اندازه به ديگران مشكاتي را بوجود مي اورد كه هرگز قابل جبران نيست كه بزرگترين ره آورد آن حس بي اعتمادي است كه نسبت به تمام كساني كه با آنها رابطه اي برقرار ميشود .
در واقع وقتي ادمي با نيتي پاك با ديگران رابطه بر قرار ميكند اما از او در پس اختمادش سو استفاده ميشود اولين جرقه خطر زده ميشود جرقه اي كه كه شايد نتوان انرا به راحتي مهار كرد و شايد در زير هر اعتماد ديگري هم باز هم ترديدي عميق نهفته است احساس عذاب ششديد از اين حس دوگانه
واقعا چگونه ميتوان ديگران را در دوستي محك زد ؟
داشته ها
ما ايرانيان هميشه به انچه داشته ايم و از دست داده ايم نازيده ايم اما همواره از داشته هايمان در حال حاضر غافل بوده ايم و ان ها را اگر نه گويم به هيچ انگاشته ايم اما كم بها داده ايم گذشته دري است به اينده اما ماندن در گذشته خطرناكتر از فراموش كردن ان است
هميشه به اين مي نازيم كه كتابهاي ابو علي سينا در دنيا تدريس ميشد اما هرگز به اين نيانديشيده ايم امروز در اين دهكده جهاني چه نقشي داريم تجليل از بزرگان چون ابو علي سينا..... كاري واجب است اما چرا ما ايرانيان تا زماني كه كسي را از دست نداده ايم به فكر تجليل از او نيستيم و بايد ايندگان بعد از چندين سال يا قرن اين امر را انجام دهند تاريخ مسلما حافظه خوبي براي ثبت وقايع دارد وهركز يادمان نرود اگر حرفي هم ايرانيا ن در بيرون ا زمرز هاي ايران دارند به نام ايران نيست حتي اگر ما دلمان را به اين خوش كنيم
اما امروز ما در كجاي دنيا ايستاده ايم ؟؟
